آنچه در این قطعه تماشاگر آن بودید، بریدهای از آخرین قسمت از سریال چهار قسمتی «نوجوانی» است.
چیزی که باعث اهمیت این مینیسریال برای من بود، پرداختن به یک مسئلهی انسانی است: سردی و خاموشی رابطهی والدین با نوجوانان.
این مسئله در میان تمام جوامع توسعهیافته، شایع شده و امروز کمتر میتوان پدر و مادری را سراغ گرفت که از رابطه با فرزند نوجوانش، ابراز رضایت کند.
نوجوانی، مرحلهای خاص و رازآلود از مراحل رشد انسان است. فرزند ما، از سادگیِ کودکی عبور کرده و وارد دورهای شده است که نیاز دارد حریم و مرزهای شخصی خودش را بشناسد. به دنبال تمایز خود از دیگران، حتی پدر و مادر است.
میزان وابستگی اولیهای که در دوران کودکی به والدینش داشت کمتر و کمتر شده و میتواند بسیاری از امورش را مدیریت کند. احساس نیاز به یک شخصیت مستقل، در این دوره بیش از هر زمانی او را مشغول به خود میکند. در واقع فرزندان ما از دوران نوجوانی پا در مسیری میگذارند که در نهایت، آنها را از ما جدا میکند.
بلوغ جنسی، بالا رفتن قدرت تفکر انتزاعی و انتقادی، نوسانات هیجانی و خلقی شدید و میل به کسب تجربههای تازه، او را به دنیای بیرون دعوت میکنند. او میخواهد از ما عبور کند و دیوارهای خانه را پشت سر بگذارد.
نگرانیهای ما برای او بیمعنی است و دغدغههای ما را مزاحمِ درکِ عظمتِ زندگی میداند. رفته رفته رابطهی ما و او به یک رابطهی ضعیف بدل میشود که در آن والدین نگهبان فرزندشان میشوند و فرزند، دائما در پی راههایی است تا از آنها خلاص شود و زندگی را به آغوش بگیرد. این همه، از پیامدهای طبیعی دوران نوجوانی است.
برخی از والدین، آرزو میکنند که کاش فرزندشان در دوران کودکی باقی مانده بود و تا این اندازه مایهی نگرانی آنها نمیشد. ولی کار از کار گذشته است و نگرانی آنها تنها مایهی رنجش خاطر دائمی خودشان و عذاب مستمر فرزندشان میشود.
در دوران جدید، ما مشکل بزرگتری داریم. ابزار ارتباطات جمعی و گوشیهای هوشمند موبایل، در دسترس هر نوجوانی است. آنها از طریق این ابزار، به جهانی گسترده راه مییابند؛ جهانی که انسانهای بالغ و پخته را همچون لقمهای میبلعد، چه رسد به یک نوجوان با آن هجوم احساسات و هیجانات و غرائزی که به تازگی در او فعال شدند و فرمان او را در دست دارند. نوجوانان در این جهان گسترده گم میشوند. جذابیتهای متنوعی که در تولیدات شبکههای اجتماعی در انتظار آنان است، ارتباط آنها را با جهان واقعی به کلی قطع میکند. حتی با نبود چنین ابزاری، ارتباط والدین و فرزند نوجوانشان، دستخوش آسیبهای بسیاری است.
و حالا، با حضور شبکههای اجتماعی، میان والدین و نوجوانان، درهای وسیع فاصله میاندازد. نوجوانان، برای والدین، به بیگانگانی بدل میشوند که کمتر بهانهای برای حرف زدن با هم پیدا میکنند.
داستانِ مینیسریال نوجوانی، بر پایهی چنین آسیبهایی میان نوجوانان و خانواده و جوامع امروزی، شکل گرفته است. هر چند که مسئلهی این مینیسریال، در کشور ما نمونه ندارد و آن ماجراهای مجازی که جیمی سیزده ساله را واداشت تا دختر همکلاسیاش را با ضربات پی در پی چاقو بکشد، کمتر به کشور ما راه یافته است.
ولی مسائل ما و والدین و مربیانی که در این سریال شاهد دردهای آنان خواهیم بود، مشترک است. ما همه با نسلی مواجهیم که در آن سوی درهی بیگانگی ایستادهاند و به ما مینگرند. آنها، بیش از هر زمانی به ما نیاز دارند. ولی زبان مشترکی میان ما نیست و راه ارتباطی ما مسدود شده است. آنها بیش از هر زمانی احساس تنهایی و خلأ میکنند و کمتر از هر دورانی، از حمایت نزدیکان خود برخوردارند.
چطور میتوانیم این فاصله را پر کنیم و بار دیگر، فرزندانمان را به آغوش بکشیم و به آنها احساس حمایت و امنیت ببخشیم؟ چطور میتوانیم دوران نوجوانیِ فرزندانمان را به سکویی برای تربیت و پرورش مستقل آنها بدل کنیم؟ چطور میتوانیم با فرزند نوجوانمان، ارتباطی توأم با احترام و صمیمیت بسازیم و پشتیبان او در این دورهی خطیر و پرتلاطم باشیم؟
متن بالا نوشته استاد عباس صفایی(مدرس دورههای تربیتی مدرسه عینصاد) است .
این کارگاه توسط استاد عباس صفایی
طی دو جلسه در شهریور ماه به صورت آنلاین برگزار گردید.
علاقه مندان برای استفاده آفلاین از صوت جلسات میتوانید با تخفیف ویژه ثبت نام کنید.